تبليغاتX
فراموشم کن!


فراموشم کن!

نترس از هجوم حضورم ‘ چیزی جز تنهایی با من نیست

دوباره سلام

حرف زياده ولي

حوصله ي تايپ كردن ندارم

فقط واسم دعا كنيد....دعا كنيد كه ازدستش ندم

دوستون دارم...عاشق باشيد

روز خوش

 

 

                                                                                                                                

                           

                     

                             

 

  

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت20:35توسط مهدیس | |

سلام به دوستان قشنگم

من دوباره اومدم

اول از همه سال نو رو بهتون تبريك ميگم

دلم واسه همتون تنگ شده بود

خوشحالم كه دوباره دارم مينويسم

راستش نميدونم چي بگم....خيلي حرف داشتم ولي با ديدن وبلاگم همه رو يادم رفت

ياد اون روزا بخير....كاش برميگشتن روزايي كه با بچه هاي نت همه با هم بوديم

ولي خيلي ها رفتن ...دوستان جديد هم زيادن (به همشون خوش آمد ميگم)

تو اين مدتي كه نبودم خيلي مناسبت ها بود كه دلم ميخواست بيام و تبريك بگم ولي نشد

يكم مهرسال گذشته تولد ميثم عزيزو يكم اسفند هم تولد داداش سعيدم  بود كه بهشون تبريك ميگم

اميدوارم تبريكم رو بپذيرن

در ضمن هفدهم آذر هم تولد خودم بود...خيلي دلم ميخواست بيام و آپ كنم ولي نشد

از همينجا به خودم تبريك ميگم

راستش فكر نميكردم مهديس اينقدر زود فراموش بشه

به جز يه سري از دوستان كه لطف كردن و كامنت گذاشتن از بقيه خبري نيس

خيالي نيس....دنيا و آدماش همه بي وفان

من ايام نوروز رو در خدمتتون هستم

خيلي دوستون دارم

فعلا           

                                               

+نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت13:1توسط مهدیس | |

و اما رفتن (مصدری پر از درد)......

 

سلام به دوستان گلم

مثل هميشه بعد از مدتها يه پست جديد

ولي اين دفعه با دفعه هاي قبل فرق داره

تفاوتش اينه كه اين آخرين پستمه

هميشه گفتم و باز هم ميگم :دل كندن خيلي سخته اونم واسه من

كه نزديك دوساله با شمام....

واقعا دلم واسه همتون تنگ ميشه

خودتون ميدونيد هميشه حرف من اين بود كه تنهام نزاريد

تنهايي بد درديه ولي بالاخره تنها شدم

نميدونم چي بگم! خيلي حرفها آماده كرده بودم كه به شماها بگم ولي

الان هيچي تو ذهنم نيست

جز این که از  همه دوستاني كه توي پيوندهاي وبلاگم هستن

تشكر کنم و بگم كه خيلي دوستشون دارم

دوستان گلم نميدونم ديدار دوباره من و شما كي هستش ولي شايد تابستون 1388 مدتي رو مزاحمتون باشم ، البته اميدوارم تا اون موقع شماها رفتني نباشيد

من ديگه حرفي واسه گفتن ندارم

گفتم كه ميگويم گفتنيها را و بعد ......

دوستون دارم و هيچ وقت فراموشتون نميكنم

مواظب خودتون باشين

به خدا ميسپارمتون

هميشه عاشق باشيد

خدا رو فراموش نكنيد

به اميد ديدار و خداحافظ

 

              

                                      

                                      

 

 

                                               

 

 

 

 

                                           

+نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت13:44توسط مهدیس | |

 

سلام....سلام م م م م م !

 

اول از همه حرفامو با يه تك بيت ناقابل كه خودم گفتم شروع ميكنم

 

 منم آن تيره دل رفته از ياد..............منم آن خاکستر رفته بر باد

 

خوبين دوستان؟؟

 

خيلي دلم براتون تنگ شده بود

 

خوشحالم كه دارم آپ ميكنم

 

راستش توي اين پستم و اين دفعه كه دارم

 

آپ ميكنم و واسه شما مينويسم

 

خيلي حالم خوب نيست.....حالم گرفتس

 

راستي دوستان من يه چيزي رو خيلي وقته ميخوام بهتون بگم

 

ولي هميشه  يادم ميره

 

آره اينو ميخوام بگم كه يكي از داداشاي

 

وبلاگ نويسمون (محسن) عزيز

 

كه وبلاگي با عنوان (تنهاترين) داشتند

 

چن مدت پيش واسه هميشه از نت و وبلاگ و اين حرفا خدافظي كردن

 

 و اين دنياي مجازي رو با همه

 

خاطرات تلخ و شيرينش ترك كردن.....

 

من ميخوام از همينجا( درسته كه خيلي دير شده) ازشون خدافظي كنم

 

و از طرف همه دوستان بهشون بگم كه:

 

" داداش محسن گل هميشه به يادت هستيم

 

و هرگز فراموشت نميكنيم"

 

شما هم ما رو فراموش نكن و گاهي اوقات يه سر به ما بزن ....

 

خب بگذريم!

 

دوستاي قشنگم!

 

من با خودم خيلي فكر كردم  به همه چي ...به اينترنت ..

 

به وبلاگم كه متعلق به همه شماس

 

و مهم تر از همه به رفتن!

 

آره بالاخره يه روز همه ماها بايد مثل

 

محسن ازين دنياي مجازي دل بكنيم و بريم

 

خيلي سخته خيلي زياد.....مث ايكه حسابي معتاد شديم به نت!

 

ولي چاره اي نيست (رفتني بايد بره)

 

ما كه فعلا مزاحمتون هستيم و

 

 قصد ترك دوستاي گلي مثل شما رو نداريم

 

ولي بالاخره يه روز (چه باخبرو بالعكس)بايد بريم

 

اي بابا ببخشيد حال شما رو هم گرفتم

 

بيخيال رفتن

 

فعلا كه داريم مينويسيم تا بعد ببينيم چي ميشه

 

(ببينيم تقدير چي ميخواد)

 

بروبكس قشنگ و دوست داشتني .....

 

به يادتون هستم(به يادم باشيد)

 

از ياد رفته را قدرت فرياد نيست

 

خيلي دلم گرفته

 

برام دعا كنين

 

يادتون نره ها

 

خيلي دوستتون دارم

 

مواظب خودتون باشين

 

يا حق

 

 

اين متن قشنگ هم واسه اونايي كه عاشقن:

 

 

دکتر گفت:گول" خونت زیاد شده

 

زیاد "گول" میخوری؟

 

گفتم "نه"

 

گفت یه نسخه مینویسم:

 

امپول بی وفایی ،صبح ،ظهر، شب.

 

شربت بی معرفتی 

 

قرص زیر زبانی دروغ

 

بعد گفت: در ضمن

 

شنیدن هر گونه حرف عاشقانه قدغن

 

چون حاوی میزان زیادی "گول" است.

 

 

 

 

نظر یادتون نره ه ه ه ه ه ه ...

 

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت20:23توسط مهدیس | |

سلام دوستان

خوبید ایشالله؟

منم بد نیستم

اومدم بهتون بگم که یه وبلاگ جدید ساختم

اینم آدرسشه:

www.kaboooootar.blogfa.com

اگه كسي كاري باهام داشت همينجا نظر بده

با اون زياد كاري نداشته باشين

البته نظر بدين توی اون وبلاگم

در مورد كامي و هومي عزيز هستش

مواظب خودتون باشين

دوستون دارم

*•. .•*..*•. .•*..*•. .•* *•. .•*..*•

سیلام م م م م م م م م م م م م م م م م م

من اومدم م م م م م م م م م م م م م

خوبین رفقا؟

منم  خوبم

من بالاخره بعد از مدتها آپ کردم م م م م م م م م م م م

خیلی خوشحالم خداییش

اول از همه  فرارسیدن سال نو رو بهتون تبریک میگم و  بهتون سر میزنم

و عیدی هم ازتون میگیرم

فدای همتون دوم اینکه تولد داداش سعید عزیز  هستش

داداش سعید تولددددددددددددددددددددددت مبارک

خب ديگه درسته كه ۱ / ۱۲ / ۸۶ تولدت بوده و يك سال گذشته ولي

اميدوارم تبريك منو بپذيري

خب بچه ها ما ديگه رفع زحمت كنيم

كاري نداريد؟

نظر يادتون نره ها

دوستون دارم يه دنيا

تنهام نزارين ....تنهايي درد بزرگيه

يا حق

 

+نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت15:1توسط مهدیس | |

سيلاممممممممممممممممممم

خوبين دوستاي گلم؟

خدا رو شكر  منم خوبم ولي زندگي سخته بايد تحملش كرد

واي يه خبر خوب دارم واستون

باشه ميگم:

اول كادوهايي كه اوردينو بدين بهم بعد ميگم

 اونايي كه كادو نياوردن كيك بهشون نميديم

حالا همه با هم : تولد ، تولد ، تولدم مبارك

آره تولدمه البته ۱۷ آذره ولي من چون شنبه

 نميتونم بيام  الان آپ كردم

 تبريك بگين بهم 

تولدم مبارك

دوستون دارم عزيزاي من

از حالا من فقط جمعه ها ميام  نت آخه خيلي گرفتارم

به يادتون هستم

باي

 

                    

نشد يه جا بمونه و آخر بشه مال خودم

حتي يه بار يادش نموند ماه و روز تولدم

با همه التماس من نشد ديگه نره سفر

شعرام بجز اون روي هر ديوونه اي گذاشت اثر

نشد برم بغل بغل واسش شقايق بچينم

نه اينكه من نخوام برم ، نذاشت گلها رو ببينم

نشد همه دعا كنن هميشه اون باشه پيشم

يكي ميگفت خواب ديده كه اون گفته عاشقش ميشم

اما نشد قسمت ما يه لحظه روشن و خوش

پيغام واسش فرستادم ... بيا ... بازم منو بكش

نشد كه نشكنه بازم اين چينيه شكستني

هيچ جاي دنيا نديدم ، عجب چشاي روشني

باور نكرد يه موجشو به صد تا دريا نميدم

يه تار مو خواستم ، نداد ، گفت به تو دنيا نميدم

راست ميگه هر چي اون بگه ، من كجا و ديوونگي؟

چه جور به حرفش گوش كنم ، اون گفت بچسب به زندگي

خلاصه كه آخر نشد ما گل سرخ رو بو كنيم

نشد يه بار هم برسم به آرزو هاي محال

يه خاطرهمونده برام با يه سبد ميوه كال

نشد منم واسه يه بار به آرزوهام برسم

گذشته كار از كارمون ، دير شده به خدا قسم

 نشد دوستت دارم بگه ، به من كه نه ، به ديگري

نشد يه بار هم رد نشه از روي شعرام سر سري

نشد برم

نشد نره

نشد بخواد

نشد بياد

نشد ولي شايد بشه ، واسم دعا كنين ... زياد

از شما پنهون نكنم ... يه حرفهايي بهم زده

گفته همين روزها مياد ، اما هنوز ............. ؟

قصه داره تموم ميشه ، مثل تموم قصه ها

فقط واسم دعاكنين ، اول خدا ... بعد هم شما

 

 

  دوستون دارم يه دنيا

باي

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت19:32توسط مهدیس | |

 

فراموشم كن ...

سر فصل ،

بسر امد ...

مانند غروب

دلنشين خورشيد ...

در پس روزي

زيبا و  طولاني

رفتن آفتاب

به مانند حكمي

اجرا ميشود و

انتظار براي طلوعي ديگر

شروعي دوباره مي يابد ...

بودنم ،

شايد ارمغاني نداشت ،

جز مزاحمتي هميشگي ...

گفتم كه :

ميگويم گفتنيها را

و بعد به انتظار طلوعي ديگر ،

شايد در اسماني ديگر ،

و در افقي ديگر ...

ميداني كه

سرفصل بسر امد ،

آمدم ،

بودم ،

گفتم ،

رفتم ...

خاطره اي شايد ماند ،

مانند ردپايي بر

ساحلي طوفاني

كه با هر موج خشمگيني

ميرود از ياد و

دوباره با قدمي ديگر

حك ميشود بر سينه كش راه ...

فراموشم كن ،

حال بنگر ،

به طلوعي ديگر ...

آنجا نام ديگري ،

در افقي ديگر ميدرخشد ...

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت13:26توسط مهدیس | |

عشق يعني يك سلام و يك درود

عشق يعني درد و محنت در درون

عشق يعني يك تبلور يك سرود

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني يك شقايق غرق خون

عشق يعني زاهد اما بت پرست

عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون كندن بدست

عشق يعني آب بر آذر زدن

عشق يعني چون محمد پا به راه

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني با پرستو پرزدن

عشق يعني رسم دل بر هم زدن

عشق يعني يك تيمم يك نماز

عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني مستي و ديوانگى

عشق يعني خون لاله بر چمن

عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

عشق يعني با گلي گفتن سخن

عشق يعني معني رنگين كمان

عشق يعني شاعري دلسوخته

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني سوز ني آه شبان

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني ديده بر در دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني انتظار و انتظار

عشق يعني هر چه بيني عكس يار

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني با جهان بيگانگى

 

عشق يعني عاشقي، دلدادگي........

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت14:7توسط مهدیس | |

من به درماندگي صخره و سنگ
من به آوارگي ابر ونسيم
من به سرگشتگي ‌آهوي دشت
من به تنهايي خود مي مانم
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي
گيسوان تو به يادم مي آيد
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي
شعر چشمان تو را مي خوانم
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترين راز وجود
برگ بيد است كه با زمزمه جاري باد
تن به وارستن عمر ابدي مي سپرد
تو تماشا كن
كه بهار ديگر
پاورچين پاورچين
از دل تاريكي مي گذر
و تو در خوابي
و پرستوها خوابند
و تو مي انديشي
به بهار ديگر
و به ياري ديگر
نه بهاري
و نه ياري ديگر
حيف
اما من و تو
دور از هم مي پوسيم
غمم از وحشت پوسيدن نيست
غمم از زيستن بي تو دراين لحظه پر دلهره است
ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست 
از سر اين بام
اين صحرا اين دريا
پر خواهم زد خواهم مرد
غم تو اين غم شيرين را
 با خود خواهم برد

حمید مصدق!!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت12:18توسط مهدیس | |

 

روزی ما دوباره کبوترهایمان
را پیدا خواهیم کرد و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت.
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسانی برای هر انسانی
برادری است.
روزی که مردم دیگر در خانه‌هایشان
را نمی‌بندند.
قفل افسانه‌ای است و قلب
برای زندگی بس است...
روزی که معنای هر سخن
دوست داشتن است
تا تو بخاطر آخرین حرف
به دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف
زندگی است
تا من بخاطر آخرین شعر
رنج جستجوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانه‌ای است
تا کمترین سرود بوسه باشد.
روزی که تو بیایی
برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما برای کبوترهایمان
دانه بریزیم...
و من آن روز را انتظار می‌کشم
حتي اگر روزی
که دیگر
نباشم...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت12:12توسط مهدیس | |